دانلود کتاب دختر بد: مطیع آموزش دیده توسط میلیونر غالب

[ad_1]

مطیع آموزش دیده توسط میلیونر غالب من فقط برای او یک اسباب بازی هستم. دختر بد ، من فقط یک اسباب بازی برای او هستم. این یک سرگرمی است لعنتی. تعادل سررسید است. باید متنفر باشم من میخواهم انجامش بدهم. سعی می کنم خودم را در این مورد متقاعد کنم. اما من نمی توانم. این همیشه در یک چیز اتفاق می افتد. همه وقت ظاهر می شود. ضربان قلب من همیشه سریعتر می شود. من همیشه لبم را گاز می گیرم. کاش می ترسم متنفرم برای او احترام قائلم. می دانستم که او از من چه می خواهد. حاضر بود آن را به او بدهد. اولین بار نبود که اینجوری لعنتی می کرد سخت و سازش ناپذیر. قبلاً دختر بدی بودم و من در حال حاضر 21 ساله هستم. اما اکنون فرق کرده است. اوضاع با او متفاوت است. او می خواست به من آسیب برساند. خم شوید اما قرار نبود به راحتی تسلیم شوم. او ضعف نشان نمی دهد. به همین آسانی نخواهد بود. نمی دانم تا کی می توانم این کار را انجام دهم. او با بقیه فرق دارد. نه لباس میلیونر شما. کراواتش روی مچم. این حرفهای تو خالی نیست. دندانهای گردنم

[ad_2]

منبع