دانلود کتاب داوری

[ad_1]

“رعد و برق کجاست ، کولجا؟” جیزلا هیلدبراند از پسر بزرگسال خود می پرسد. کولجا ، متولد 1951 ، اغلب آرمان های منتقل شده از مادرش را زیر سوال می برد. طلاق والدینش ، کودکی و جوانی او بدون تناقض عمیق سپری شد ، مدرسه و دانشگاه او را در آنچه او را به مادر متصل می کند ، توانا کردند. اما سپس دختری که دوستش دارد به برلین غربی نقل مکان می کند. دانشمند جوان و ناخوشایند هنر با بینش و مقاومت بیشتری در محل کار موزه روبرو می شود. ارزیابی منفی مانع بازگشت وی به دانشگاه برای انجام تحقیقات می شود. آیا او وقتی با شک و تردیدهایش به مادرش حمله کرد ، خود درستکار بود؟ او از خود دفاع می کند ، اما با خودش و کسانی که می خواهد از پسرش دفاع کند نیز درگیری دارد. از نظر هر دو شخصیت اصلی ، تجربه های زندگی و خواسته های دو نسل در برابر یکدیگر قرار گرفته و از نظر ارتباط تولیدی آنها بررسی می شود.

[ad_2]

منبع