دانلود کتاب تاب قرمز: خط پایه و زندگی شگفت آور یک کارگر کارخانه

[ad_1]

تابستان 1965. “ماریاکریستینا! چه مدت شما در آن تاب هستید؟ “” مامان ، تو می دانی که من او را دوست دارم … “بعد از ظهر یکشنبه تابستان است. مادرم مشغول تهیه یک غذا در آشپزخانه است. گاهی اوقات نگاهی به من در باغ خانه ما در کوههای Usseglio می اندازد. من تاب بسیار زیبا است. او قرمز است. سی و هفت سال بعد. شوهرم ماسیمو از شرکت خود استعفا داد. بهار گذشته او روزی به خانه آمد و با هیجان گفت: “من یک شرکت کوچک پیدا کردم که کلید درست می کرد … به نظر می رسد که آنها آن را می فروشند آیا باید سعی کنم آن را بخرم؟ “.” ماسیمو. اجازه دهید این فرصت را از دست ندهیم. “چند روز بعد ما خود را در مقابل یک دفتر اسناد رسمی یافتیم:” آقای بیانچی ، لطفاً اینجا را امضا کنید: از این به بعد ، Keyline مال شماست ». ماسیمو بعد از نان تست با لیوانهای پر شده از پكسكو ، از من پرسید: “نظرت در مورد مدیر اجرایی Keyline چیست؟”

[ad_2]

منبع