دانلود کتاب آن سوی آخرین کوه آبی: سفر جاده ابریشم من

[ad_1]

هریت ساندیس تا 18 سالگی زندگی در پناه و روستایی خود را در منطقه دریاچه گذراند. پدر و مادرش امیدوار بودند که پس از ترک مدرسه شبانه روزی و پایان فصل ، او با یک جوان مناسب ملاقات کند و ازدواج کند. در عوض ، وی پس از یادگیری نحوه مرمت فرش های شرقی ، به تنهایی برای دیدن وضعیت هزاران پناهجوی آواره افغان به پاکستان سفر کرد. هریت که مصمم به انجام کاری در مورد وضعیت وخیم آنها بود ، یک پروژه ابریشم بافی کوچک برای پناهندگان بیسواد ترکمن آغاز کرد و توسط یونسکو به هزار شریف فرستاده شد تا با آخرین بافندگان ایکات ابریشم در افغانستان کار کند. در آن سال ها او توسط KHAD دستگیر شد ، منفجر شدن خود را از دست داد ، از مننژیت حاد باکتریایی که تحت بمباران در بیمارستان در کابل بود جان سالم به در برد و توله سگ متروکه ای را که دوست وفادار او بود نجات داد. در پایان جنگ اول خلیج فارس ، وی با پیشمرگه ها در کردستان عراق تازه آزاد شده سفر کرد ، سپس در سال 1994 ، با گروهی از سازندگان و دکوراتورهای بیکار ، کاروانهای غذا و کمک را از کرویدون به مناطق مسلمان نشین در بوسنی و هرزگوین برد. درباره درگیری ها در این کشورها توسط گزارشگران جنگ ، دیپلمات ها و پرسنل نظامی مطالب زیادی نوشته شده است ، اما این داستان کاملاً متفاوت است. این در مورد یک زن جوان از یک خانواده دارای پناهگاه و ممتاز است که در دوره ظهور بنیادگرایی اسلامی ، به تنهایی سفر می کند و کار می کند ، اغلب بدون حمایت مالی و عملی ، در مناطق جنگی و اطراف آن.

[ad_2]

منبع